تبلیغات
در حصار ذهن - حل مشكلات اساسی در ایكی ثانیه
شنبه 16 تیر 1386  12:07
توسط: یاشار
نوع مطلب: طنز ،

تو هوای گرم تابستون با یه مطلب خنك چطورین؟! اما اول، اگه دوست داشتین می‌تونین یه یادداشت از مسعود بهنود در مورد سهمیه‌بندی بنزین(كه تو روزنامه‌ی فعلا موقوفه‌ی هم‌میهن چاپ شده بود) رو بخونین. گذاشتمش اینجا!
اما اصل مطلب:


در راستای اینكه كنكور هم تمام شد و قرار شده كه از هر 4 نفر داوطلب 3 نفر قبول شوند و در راستای اینكه آن قدر جمعیت داوطلبان پسر رو به انقراض گذاشته كه بعضی‌ها به فكر سهمیه‌بندی جنسیتی افتادند(كه البته هیچ ربطی به سهمیه‌بندی بنزین و كارت هوشمند و ... ندارد!) و در راستای اینكه تیم ملی محض شوخی و دور هم بودن و این حرف‌ها دو تا بازی دوستانه‌ی بسیار  سنگین برگزار كرد و در راستای اینكه جام ملت‌ها از امروز شروع می‌شود و در راستای سهمیه‌بندی بنزین كه موجب....(چند جمله ناخواناست! مترجم.) و در راستای بارش سیل آسای باران در مناطقی از كشور و در راستای اعتراض به توزیع بی‌رویه‌ی سی‌دی‌های قاچاق و در راستای گرمای بی‌سابقه‌ی هوا و تلف شدن عده‌ای از اهالی اروپا و در راستای سخنان اخیر آیت ا... جنتی كه ... كه به ما هیچ ربطی ندارد و در راستای (هه... از نفس افتادیم!)... ما (یعنی من و خودم) تصمیم گرفتیم كه طنزآفرینی كنیم. البته این نكته را هم همین اول بگوییم كه طنزآفرینی ما یك طنزآفرینی دو طرفه است. یعنی ما اینجا طنز می‌نویسیم و شما هم همین‌جا می گویید آفرین!
اما موضوع این است كه چند وقت پیش در یكی از نشریات مطلبی خواندیم به این شرح:
جواد شمقدری، مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور گفت: «سینمای ایران در بهترین حالت یك هفتم مخاطب را داراست و حدود 80 درصد ایرانی‌ها (شامل 40 درصد جمعیت روستایی كشور كه هیچ سینمایی در روستایشان نیست، 15 درصد جمعیت زیر هفت سال كشور و 15 درصد شهرستانی‌هایی كه سینمای شهرشان سال‌هاست تعطیل شده) مخاطب سینما نیستند، یعنی با سینمای ایران ارتباط ندارند. بنابراین می‌توانیم مثل خیلی از كشورها سینما را حذف كنیم. درست مثل 140 كشوری كه اصلا سینما را از سبد زندگی مردمشان حذف كرده‌اند و برنامه‌ی خود را از طریق تلویزیون پی‌گیری می‌كنند.»
اولش ما هی فكر كردیم كه یك هفتم چقدر با 20 درصد برابر است و یا 40 به اضافه‌ی 15 به اضافه‌ی 15 چطوری می شود 80. ولی بعدا به این نتیجه رسیدیم كه چرا، می‌شود و می‌توانیم! بعد خدا را شكر كردیم كه بعضی‌ها فقط «مشاور» فرهنگی هستند! ولی كمی كه فكر كردیم دیدیم كه بد هم نیست ها! این طوری خیلی راحت‌تر می‌شود مشكلات را حل كرد. بنابراین عزممان را جزم كردیم و چند تا پیشنهاد برای حل مشكلات مملكت از خودمان استخراج كردیم این طوری:

مشكل مسكن
از آنجا كه 90 درصد جمعیت كشور نیازی به ساخته شدن مسكن ندارند(40 درصد جمعیت روستایی كه خودشان خانه‌شان را می‌سازند، 40 درصد جمعیت زیر 25 سال كشور كه هنوز با پدر و مادرشان زندگی می‌كنند و 10 درصد جمعیت عشایری)، ما هم می‌توانیم  مانند بسیاری از قبایل آفریقایی و یا سرخپوست، چادر بزنیم و حالش را ببریم. اصلا به نظر ما بهتر است همه‌ی خانه‌های كشور را آسفالت كنیم و خودمان برویم در پارك یا كوه و صحرا چادرنشینی كنیم. این‌طوری هم مشكل حمل و نقل كشور حل می شود هم فاصله‌های طبقاتی از بین می‌رود و هم اینكه دیگر خانه ای وجود ندارد تا یك وقت خدای نكرده خالی بماند كه بعدش مشكلات منكراتی پیش بیاید!

موبایل
از آنجایی كه از جمعیت 70 میلیونی كشور فقط 17 میلیون نفر صاحب تلفن همراه هستند و این یعنی حدود 15/2 درصد از جمعیت كشور(كی به كیه!) پس می‌بینیم كه به راحتی می‌توانیم مثل آن چند تریلیارد سیاره‌ای كه تلفن همراه ندارند سیستم تلفن همراه كشور را جمع كنیم بریزیم توی جوی آب. این طوری مشكل آنتن دهی و اس‌ام‌اس‌های انتخاباتی و ام‌ام‌اس‌های مستهجن و ایرانسل و... همه با هم حل می‌شود. به نظر ما برای اینكه مساله‌ی بی‌تربیتی و ضد ارزشی شماره دادن هم بالكل حل بشود همه‌ی تلفن‌ها را جمع كنیم برود پی كارش. هر كس هم كار واجب داشت بیاید از تلفن عمومی سر كوچه ی ما به هر كجا دلش خواست زنگ بزند!

فوتبال
چون حدود 113 درصد از مردم ما كاری به فوتبال ندارند(53 درصد از جمعیت كشور كه خانم‌ها هستند و اصلا زن را به فوتبال چه كار؟ خجالت نمی‌كشید؟ دِهَه! 40 درصد هم گفتیم كه روستایی اند و خودشان زیاد كار دارند و وقت این الواطی‌ها را ندارند، 20 درصد هم كه بچه‌مدرسه‌ای هستند و باید مشقشان را بنویسند و شب زود بخوابند)، می‌توانیم  مثل آن 124 كشوری كه عضو فیفا هم نیستند فوتبال را ببوسیم و بگذاریم كنار. این طوری هم كلی در هزینه‌ها صرفه‌جویی می‌كنیم و هم دیگر مجبور نیستیم برای یك اساسنامه منت فیفا را بكشیم و هم كلی از دعواهای مملكت تمام می‌شود و هم اتوبوس‌هایمان سالم می‌ماند و هم خیالمان از بابت تیم ملی راحت می‌شود و هم دیگر لازم نیست هی برای بچه‌هایمان كفش بخریم و هم دیگر این خانم‌ها آبروریزی راه نمی اندازند كه ما هم می‌خواهیم برویم ورزشگاه!

اینترنت
در راستای اینكه 296 درصد از جمعیت كشور كاربر اینترنت نیستند(باز هم همان 40 درصد جمعیت روستایی كشور كه خدا وكیلی اگر نبودند مشكلات مملكت لاینحل می‌ماند! 15 درصد جمعیت بالای 60 سال كشور كه دیگر سنشان از این حرف‌ها گذشته و 100 درصد جمعیت كه تلفنشان را قطع كردیم. همان‌طور كه می‌دانید 40 به اضافه‌ی 15 به اضافه‌ی 100 می‌شود 296)، اصولا اینترنت در كشور ما لزومی ندارد كه هیچ، اصلا لازم نیست از بیخ. بنابراین با حذف اینترنت از سبد روزانه ی مردم (احتمالا همان 196- درصد باقی مانده!!)، هم دیگر مجبور نیستیم این همه پول یامفت بابت فیلترینگ بدهیم، هم دیگر ملت نمی‌روند در چت‌روم كارهای بی‌ناموسی بكنند، هم نیازی نیست بهانه برای نبودن اینترنت پرسرعت بیاوریم و هم اینكه شما هی به ما نمی‌گویید كه پس چرا آپ نمی‌كنی!!

ادامه بدهیم یا کافی است؟! این طوری كه ما پیش می‌رویم كل مسائل مملكتی از بیخ و برای همیشه حل می‌شود و تا چند وقت دیگر مردم می‌توانند بروند غاز بچرانند و از خوشحالی جفتك چاركش بیاندازند! دیدید ما چقدر باحالیم!!

   


نظرات()   

در حصار ذهن

ای خوشا سرو که از بند غم آزاد آمد