تبلیغات
در حصار ذهن - زندگی رویاست
شنبه 26 بهمن 1387  01:27
توسط: یاشار
نوع مطلب: شعر ،

خارج از دستور: منوچهر احترامی هم رفت پیش دوستانش. این اتفاق جالبی بود. دست ما دیگر به او نمی رسد (فعلا) و دیگر از خواندن طنزهایش محرومیم. این اصلا اتفاق جالبی نیست. احترامی از مهدکودک با ما بود. از "توی ده شلمرود"، با "حسنی" که دیگر تک و تنهاست. او با ما بود تا اینکه "پیر ما" شد. ولی حالا... این چند سال انگار به بهشتیان حسابی خوش می گذرد؛ بعد از صابری و صلاحی و ... حالا نوبت احترامی بود. در عرصه طنز معاصر جایش خالی می ماند. یادش گرامی.

نطق پیش از دستور: امروز روز ولنتاینه. روز عشاق. نمی خوام در مورد ماهیت این روز و این که یه روز عشاق ایرانی هم داریم (اسپندارمذ) که یه روز دیگه است بحث کنم! تو این روز هر کس به عشق خودش هدیه ای میده؛ ولی من میخوام به چند نفر از عاشقانی که می شناسم این شعرو تقدیم کنم. اولیش پسرعموی عزیزمه که چند وقت پیش عشق زندگیشو پیدا کرده و چند وقت دیگه به سلامتی عروسیشونه! و نفر بعدی یه دوست خیلی خوبه که خاطرات زیادی با هم داریم و عشقش که اونم دوستیه که مدت کمتریه با هم آشنا شدیم ولی تو همین مدت هم دوست خیلی خوبی بوده!

پسرعمو جان، فائزه و وحید عزیزم! این شعر تقدیم به شما همراه با آرزوی خوشبختی!

 

زندگی رویاست
مثل رویای آهویی کوچک
چون بر دامان مادر می گذارد سر
دشت و صحرا و دویدن در میان بچه آهوهای دیگر را
خواب می بیند
یا شبی از زوزه های گرگهای دشت
وحشت و ترس و غم و بیچارگی را
خواب می بیند


زندگی تلخ است
هنگامی
که در این دنیای خونخوار بی سامان
اشک در چشمان خشکم موج می کارد
هنگامی
که چونان خواب وحشتناک آن آهوی کوچک
دژم و سرگردان؛ با لبی لرزان
می پرسم از آن اهریمنان مست
آیا خدایی هست؟


زندگی زیباست
هنگامی
که با رنگ لبخند یک عاشق
غصه و اندوه و وحشت رنگ می بازد
نقش بند عشق
زندگی را مثل دشتی پرگل و سرسبز
در میانش آهوانی چند
خرم و خوشبخت
روی بوم کوچک هستی
منقوش می سازد
تا بمانی و بدانی و بخوانی باز
زندگی زیباست
زندگی رویاست

   


نظرات()   

در حصار ذهن

ای خوشا سرو که از بند غم آزاد آمد